قرار

خرید بک لینک

بلوز سفید تمیز و قشنگی بایک دامن سرخ تنش بود.جلوی اینه ایستاده بود و با وسواس موهایش را شانه میکرد.گفتم :مزاحم شدم.جایی می خوای بری...؟گفت:جایی که نه اما... حرفش را نصفه گذاشت.موهایش را بافت و پشت سرش انداخت.همین طور که با من حرف میزد صورتش را ارایش کرد.ملیح و زیبا شده بود.کم کم نگران شدم. نکند مهمان دارد و من بی موقع مزاحمش شدم.بین رفتن و ماندن مردد بودم که بوی عطر خوشی فضا را پر کرد.<<یادته این عطر رو خودت برای تولدم خریدی...>>وقتی حسابی مرتب و خوش بو شد.امد کنار من نشست.تصمیم گرفتم بروم. گفت کجا؟من که جایی نمی خوام برم،فقط ساعت ۱۲:۰۵ دقیقه قرار دارم...>> بعد به ساعتش نگاهی انداخت.ساعت ۱۲:۰۵ دقیقه بود.سجاده نماز را که پهن کرد تازه فهمیدم با چه کسی قرار دارد...

الهه ناز...

ما را در سایت الهه ناز دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: الی بازدید: 279 تاريخ: شنبه 28 دی 1392 ساعت: 16:38

صفحه بندی